زندگی ویروسی

به به برگشتیم!

شاید ی روزی ...

چهارشنبه سی و یکم تیر ۱۴۰۵، 20:58

یه بار وقتی میام، یه بار وقتی دارم میرم گریه می‌کنم!

نمیدونم این چه حسی‌ه؛ وابستگی، دلبستگی، یا ... نمی‌دونم

اینجا خاطرات زیادی ساختم و با آدمای زیادی آشنا شدم دوست شدم گریه کردم خندیدم و و و و

بازم من، باز هم در نهایت این منم که موندم! همونطور که اومدم همونطور هم برمیگردم با این تفاوت که این بار چمدون خاطرات و تعلقاتم سنگین‌تر شده

دلم میخواد منم خونه‌ای داشته باشم که تهه همه اینها بگم آخیییش هیچ جا خونه خود آدم نمیشه..

person viRouS
chat
•••